عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بدانی درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی این گونه شاید احساسم نمیرد "نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند و نه تو چیزی بدهکار این همه دلتنگی منی"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 9:21 توسط سیمین |
لالا لالا نخواب دنیا خسیسه
واسه کمتر کسی خوب می نویسه یکی لبهاش همیشه غرق خندست یکی پلکهاش تو خوابم خیس خیسه
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:0 توسط سیمین
ديشب که بارون مي اومد من و دلم حرف مي زديم دفتر خاطراتمو با همديگه ورق زديم از پشت صفحه هاي دور نگام به اسم تو رسيد دلم يه دفعه بي دليل يه آه کوتاهي کشيد يادم اومد روزي رو که چشام چشاي تو رو ديد خواستم که درگيرت نشم اما مگه دلم شنيد پا توي اين جاده گذاشت، دل کوچيک و بي کسم نمي دونم چه جوري شد،تو شدي همه نفسم چشماي باروني و خيس سهم دل از اين عاشقيس تو راست ميگي که سادگيم گناه چشماي تو نيس تا یاد اون وقتا می افتم گریم می گیره حالام که وبلاگشو حذف کرده که فراموش کنم باشه بخدا دیگه مزاحم نمی شم.خدایا اگه قرار نیست عادت کنم چرا حداقل آرومم نمی کنی؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 0:35 توسط سیمین |